قاسملغتنامه دهخداقاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن علی بن محمدبن عثمان حریری . از طائفه حرامی و از مردم بصره و از علماء بزرگ ادب بوده است . سمعانی گوید: وی سرآمد همگنان خود بشمار میرفت
قاسملغتنامه دهخداقاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن نصر مخرمی بغدادی ، یکی از دانشمندانی است که به اصفهان وارد شده است . وی از ابونعیم و عفان و جز ایشان حدیث کند. معلوم نیست که او در اصف
قاسملغتنامه دهخداقاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن سیار کاتب . از شاعران است . وی دارای پنجاه ورقه شعراست . (ابن الندیم چ چاپخانه ٔ رحمانیه ٔ مصر ص 234).
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن عبدک عدسی مکنی به ابوالحسین . راوی بود و از قاسم بن ابوحلیم جرجانی روایت کرد. (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 362
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) عمربن قاسم بن محمدبن بندار سباک مکنی به ابوزرعة. از راویان بود. رجوع به تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 257 شود.
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) قاسم بن احمدبن محمد ولیدی مکنی به ابوالقاسم . راوی بود و از اسماعیلی و ابن عدی و ابن مغیرة روایت کرد و در ماه ذیعقده سال 415 هَ . ق . در
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) قاسم بن محمدبن اسماعیل مکنی به ابومحمد و معروف به ابن اصفهانی تاجر. راوی بود و از ابونعیم عبدالملک بن محمد و موسی بن عباس روایت کرد و عب
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) حسین بن قاسم بن عبداﷲ اصم مکنی به ابوعبداﷲ. راوی بود و از ابونعیم استرابادی روایت کرد. (از تاریخ جرجان ابوالقاسم سهمی ص 154).