قاسملغتنامه دهخداقاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن علی بن محمدبن عثمان حریری . از طائفه حرامی و از مردم بصره و از علماء بزرگ ادب بوده است . سمعانی گوید: وی سرآمد همگنان خود بشمار میرفت
قاسملغتنامه دهخداقاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن سیار کاتب . از شاعران است . وی دارای پنجاه ورقه شعراست . (ابن الندیم چ چاپخانه ٔ رحمانیه ٔ مصر ص 234).
قاسملغتنامه دهخداقاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن حسین (ابن عبداﷲ) سمرقندی (السید الامام ). از علماء است . او راست : کتاب مبسوط ناصرالدین . (کشف الظنون چ 1943 م . ج 2 ص 1582).
قاثملغتنامه دهخداقاثم . [ ث ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از قثم . فراهم آورنده ٔ مال بسیار و بیکبار مال نیکو و جید دهنده . (آنندراج ). بسیار بخشش و دهش . کثیرالعطاء. (ناظم الاطباء).
قاصملغتنامه دهخداقاصم . [ ص ِ ] (ع ص ) درهم شکننده . (ناظم الاطباء) : مذلت مجاعت که قاصم ظهور شیران و شکننده ٔ دل دلیران است او را مغبون و زبون نگرداند. (سندبادنامه ).
قاسم مؤتمنلغتنامه دهخداقاسم مؤتمن . [ س ِ م ُءْ ت َ م َ ] (اِخ )ابن هارون الرشید عباسی (173 - 208 هَ . ق . / 790 -823 م .) و برادر امین و مأمون است . هارون الرشید در زمان خود او را
قاسم مؤدب جیلانلغتنامه دهخداقاسم مؤدب جیلان . [ س ِ م ُ ءَدْ دِ ] (اِخ ) ابن احمدبن علی امیرک ،مکنی به ابوجعفر. استاد یعقوب گوید: این ادیب نیکومعاشرت و بسیارفضل بود. توانگرزادگان به مکتب
قاسم مؤتمنلغتنامه دهخداقاسم مؤتمن . [ س ِ م ُءْ ت َ م َ ] (اِخ )ابن هارون الرشید عباسی (173 - 208 هَ . ق . / 790 -823 م .) و برادر امین و مأمون است . هارون الرشید در زمان خود او را
قاسم مؤدب جیلانلغتنامه دهخداقاسم مؤدب جیلان . [ س ِ م ُ ءَدْ دِ ] (اِخ ) ابن احمدبن علی امیرک ،مکنی به ابوجعفر. استاد یعقوب گوید: این ادیب نیکومعاشرت و بسیارفضل بود. توانگرزادگان به مکتب