قاسانلغتنامه دهخداقاسان . (اِخ ) قاشان . یاقوت گوید خازنی آرد: قاسان ناحیه ای است به اصفهان و منسوب بدان قاسانی است . (از معجم البلدان ). رجوع به تاج العروس و منتهی الارب (ق ش ن
قاسانلغتنامه دهخداقاسان . (اِخ ) معرب کاشان و مردم ، آن شهر آن راکاشان گویند. (معجم البلدان ). رجوع به کاشان شود.
قاسانلغتنامه دهخداقاسان . (اِخ ) نام شهری به ماوراءالنهر بدانسوی سیحون و آن را کاسان نیز گویند و این شهر یکی از محاسن گیتی بود و با استیلای ترک ویران گشت .
قارانیلغتنامه دهخداقارانی . (اِخ ) فرح بن سهیل بن فرح ، از اهل مصر. وی از عبداﷲبن وهب روایت کند. در محرم سال 238 هَ . ق . وفات یافت . (سمعانی ).
قسأنینةلغتنامه دهخداقسأنینة. [ ق ُ س َءْ ن َ ] (ع مص ) درشت گردیدن و خشک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند:اِقْسَأن َّ العود اقسئناناً و قسأنینة؛ یبس و اشتد. (از اقرب الموا
قاآنیلغتنامه دهخداقاآنی . (اِخ ) میرزا حبیب اﷲ متخلص به قاآنی . در حدود 1222 هَ . ق . یعنی در زمان سلطنت فتحعلیشاه در شیراز متولد گردید. پدر او میرزا محمدعلی شاعر بودو گلشن تخلص
دراملغتنامه دهخدادرام . [ دَ ] (اِخ ) از دیههای قاسان بوده است ، و در مورد تسمیه ٔ آن در تاریخ قم چنین آمده : و بعد از آن موضع درام ظاهر شد، و گفتند در انبر یعنی مجمع شعب پس از