قارونلغتنامه دهخداقارون . (اِخ ) قارون عموزاده ٔ موسی صورتی زیبا داشت و در حفظ تورات از بیشتر بنی اسرائیل مقدم بود. ولی در جاه طلبی افراط میکرد و از بخل و حسد سهمی سرشار داشت و ه
قارونلغتنامه دهخداقارون . (اِ) نام گیاهی است که آن را اوج خوانند. (آنندراج ). فریز که گیاهی است خوشبوی و در تداوی به کار آید. (منتهی الارب ).
قارونلغتنامه دهخداقارون . (اِخ ) محلی در 478هزارگزی طهران میان دورود و بیشه واقع و آنجا ایستگاه راه آهن است .
قارونفرهنگ انتشارات معین[ معر. ] 1 - (اِ.) طبق روایات ، یکی از افراد بنی اسراییل (بعضی او را پسرعم حضرت موسی می دانند). وی جاه طلب و بخیل و حسود بود و همواره کار بنی اسراییل را آشفته و
قارونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهثروتمند. Δ دراصل، نام مردی ثروتمند از بنیاسرائیل و پسرعموی حضرت موسی بود که گنجهای بسیار داشت، اما بیاندازه بخیل و جاهطلب بود: ◻︎ قارون هلاک شد که چهل
قَارُونُفرهنگ واژگان قرآننام فردي از قوم موسي علي نبينا و عليه السلام که پسر عمو يا پسر خاله حضرت نيز بوده است و پس از اينکه به ثروتي مي رسد که حمل کليدهاي گنجهايش گروهي تنومند را خسته
قارون دژلغتنامه دهخداقارون دژ. [ دِ ] (اِخ ) نام قلعه ای است . (حبیب السیر خیام ج 2 ص 651 و 652 و چ قدیم ج 3 ص 233 و 234).
قارون شدنلغتنامه دهخداقارون شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) توانگر شدن : مپندار گر سفله قارون شودکه طبع لئیمش دگرگون شود. سعدی (بوستان ).قارون گرفتمت که شدی در توانگری سگ نیزبا قلاده ٔ ز
قارونیلغتنامه دهخداقارونی . (اِخ ) سید ناصربن سلیمان قارون . بحرانی ، شاعری بزرگ و ادیبی سخنور بوده در شعر و نثر دستی توانا داشته است . جعفربن کمال الدین بحرانی گوید، روزی در مسجد
قارونیلغتنامه دهخداقارونی . (ص نسبی ) نسبت است به قارون .- گنج قارونی ؛ گنج قارون : که این موهبت از خداوند ما را به از گنج قارونی و شایگانی است . (سندبادنامه ص 231).
قَارُونُفرهنگ واژگان قرآننام فردي از قوم موسي علي نبينا و عليه السلام که پسر عمو يا پسر خاله حضرت نيز بوده است و پس از اينکه به ثروتي مي رسد که حمل کليدهاي گنجهايش گروهي تنومند را خسته
قارون دژلغتنامه دهخداقارون دژ. [ دِ ] (اِخ ) نام قلعه ای است . (حبیب السیر خیام ج 2 ص 651 و 652 و چ قدیم ج 3 ص 233 و 234).
قارون شدنلغتنامه دهخداقارون شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) توانگر شدن : مپندار گر سفله قارون شودکه طبع لئیمش دگرگون شود. سعدی (بوستان ).قارون گرفتمت که شدی در توانگری سگ نیزبا قلاده ٔ ز
قارونیلغتنامه دهخداقارونی . (اِخ ) سید ناصربن سلیمان قارون . بحرانی ، شاعری بزرگ و ادیبی سخنور بوده در شعر و نثر دستی توانا داشته است . جعفربن کمال الدین بحرانی گوید، روزی در مسجد
قارونیلغتنامه دهخداقارونی . (ص نسبی ) نسبت است به قارون .- گنج قارونی ؛ گنج قارون : که این موهبت از خداوند ما را به از گنج قارونی و شایگانی است . (سندبادنامه ص 231).