قارعلغتنامه دهخداقارع . [ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از قرع . کوبنده . کوبنده ٔ در. || فال زننده به قرعه . قرعه کشنده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || کسی که موی سر او به علتی ریخته ب
غاراواژهنامه آزادغارا یا قارا در تهران ونزد کبوترداران این منطقه ونیز قطبهای کبوتر داری همچون کاشان وقم به رنگ کبوتری اطلاق میشود که سیاه است و سینۀ این کبوتر دارای پرهای کاملاً
قارانیلغتنامه دهخداقارانی . (اِخ ) فرح بن سهیل بن فرح ، از اهل مصر. وی از عبداﷲبن وهب روایت کند. در محرم سال 238 هَ . ق . وفات یافت . (سمعانی ).
قاْراشْمیْشگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی وضعیت جنگی ، خراب شدن اوضاع ، اوضاع خیْط ، هرج و مرج ، گرگ و میش
قارانیلغتنامه دهخداقارانی . (اِخ ) فرح بن سهیل بن فرح ، از اهل مصر. وی از عبداﷲبن وهب روایت کند. در محرم سال 238 هَ . ق . وفات یافت . (سمعانی ).
قارامرانلغتنامه دهخداقارامران . [ ] (اِخ ) رودخانه ای است بزرگ در ختای . آب قارامران به ولایت ختای آبی بزرگ است که به کشتی باید گذشت . (نزهة القلوب ج 3 ص 218).
قارادمنلغتنامه دهخداقارادمن . [ دُ م ُ ] (معرب ، اِ) قارادومون . قارادامن . قردمانا است . (فهرست مخزن الادویه ). نام گیاهی است . کرویای جبلی و بری و آن زیره ٔ رومی است ، زردرنگ ، ب