قادشلغتنامه دهخداقادش . [ دِ ] (اِخ ) شهری از شهرهای حصاردار نفتالی در جلیل که هم بلاویان جرشونی داده شد. (یوشع 20:7 و 21:23 و اول تواریخ ایام 6:76) و از آن پس شهر بست گردید. (ی
قادشلغتنامه دهخداقادش . [ دِ ] (اِخ ) شهری است بر طرف جنوبی یهودا (یوشع 15 : 23) و دور نیست که همان قادش برنیع باشد.(قاموس کتاب مقدس ص 682). رجوع به قادش برنیع شود.
قادش برنیعلغتنامه دهخداقادش برنیع. [ دِ ش ِ ب َ ] (اِخ ) و آن موضعی است بر حدود جنوبی کنعان که تا حوریب 11 روز مسافت دارد. (سفر تثنیه 1:2) و بر حدود ادوم . (سفر اعداد 20:16). که چندان
قادش برنیعلغتنامه دهخداقادش برنیع. [ دِ ش ِ ب َ ] (اِخ ) و آن موضعی است بر حدود جنوبی کنعان که تا حوریب 11 روز مسافت دارد. (سفر تثنیه 1:2) و بر حدود ادوم . (سفر اعداد 20:16). که چندان
حصرادارلغتنامه دهخداحصرادار. [ ح َ ] (اِخ ) نام شهری است در مرز جنوبی فلسطین که بمغرب قادش واقع بود. (سفر اعداد 34:4 ، صحیفه ٔ یوشع 15:3). و فعلاً آنرا القدیره گویند و در میانه ٔ ک
صفاتلغتنامه دهخداصفات . [ ] (اِخ ) (برج کشیک ) شهر و برجی است که در کوههای اموریان در نزدیکی قادش واقع است . (سفر داوران ا: 17). پلمر و دریک گمان دارند که همان سبتیه ٔ حالیه است
جرارلغتنامه دهخداجرار. [ ج ِ ] (اِخ ) شهری است از شهرهای معروف فلسطین که در جنوب شرقی غزه فیمابین قادش و شور واقع گردیده است (سِفر پیدایش 20: 1) و دور نیست که همان مکانی باشد که
بئر لحی رئیلغتنامه دهخدابئر لحی رئی . [ ب ِءْ رِ؟ رُ ] (اِخ ) (چاه رؤیت حیات ). و آن چاه آبی بود در میانه ٔ قادش و بارد که در نزدیکی دشت شور (جائی که فرشته ٔ خدا به هاجر نمودار شد) وا