قادلغتنامه دهخداقاد. (ع اِ) اندازه . (مهذب الاسماء).مقدار. (آنندراج ). بینی و بینه قاد رمح . (ناظم الاطباء)؛ فاصله ٔ میان من و او به اندازه ٔ یک نیزه است .
قعدلغتنامه دهخداقعد. [ ق َ ع َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاعد، چون خدم ج ِ خادم . || خوارج . || آنانکه دیوان ندارند. || آنانکه به کارزار روند. || عذره . || (اِمص ) ان یکون بوظیف البعیر
قعدلغتنامه دهخداقعد. [ ق ُ ع ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قَعود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قعود شود.
غادلغتنامه دهخداغاد. [ غادد ] (ع ص ) نعت فاعلی از غدّ. || شتر طاعون زده . (منتهی الارب ). || دارای غُدة. غد البعیر... اصابه الغدد و صار ذاغدة فهو غادو مغدود. (اقرب الموارد). ج
قادریلغتنامه دهخداقادری . [ دِ ] (اِخ ) لکنوی ، محمد عبدالحمید انصاری حنفی . ازعلماء است . از اوست : الحل الضروری لمختصر القدوری در فقه حنفی و آن شرحی است بر کتاب مختصر قدوری که
قادریلغتنامه دهخداقادری . [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زهاب بخش سرپل زهاب شهرستان قصر شیرین ، در 19000گزی شمال سرپل زهاب و کنار راه فرعی باویسی و در دشت واقع و هوای آن گرمسیر
قادریلغتنامه دهخداقادری . [ دِ ] (اِخ ) ضیاءالدین افندی محمد قادری ملقب به حاتمی . مولدوی به موصل . علامه ٔ زمان خود بود و مردمان از اطراف و اکناف در علوم عقلی و نقلی به او مراجع
قادریلغتنامه دهخداقادری . [ دِ ] (اِخ ) لکنوی ، محمد عبدالحمید انصاری حنفی . ازعلماء است . از اوست : الحل الضروری لمختصر القدوری در فقه حنفی و آن شرحی است بر کتاب مختصر قدوری که
قادریلغتنامه دهخداقادری . [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زهاب بخش سرپل زهاب شهرستان قصر شیرین ، در 19000گزی شمال سرپل زهاب و کنار راه فرعی باویسی و در دشت واقع و هوای آن گرمسیر
قادریلغتنامه دهخداقادری . [ دِ ] (اِخ ) ضیاءالدین افندی محمد قادری ملقب به حاتمی . مولدوی به موصل . علامه ٔ زمان خود بود و مردمان از اطراف و اکناف در علوم عقلی و نقلی به او مراجع
قادریلغتنامه دهخداقادری . [ دِ ] (اِخ ) عبدالسلام طیب بن محمد مکنی به ابومحمد از بزرگان علماء است . وی در شهر فاس تولد یافت و با کوششی تمام به کسب علوم و معارف اشتغال ورزید تا در
قادریلغتنامه دهخداقادری . [ دِ ] (اِخ ) غلام محمدالدین برهان از علماء متأخر است .از اوست : 1- العروة الوثقی فی الدنیا و العقبی در فضیلت درک خدمت پیغمبر و معاشرت روحانی با او. ای