770 مدخل
قاتیق . (ترکی ، اِ) لبن حامض . مطلق ادام . رجوع به قاتق شود.
آبکش – صافی
۱. آمیخته، درهم، مخلوط، ممزوج ۲. درهمبرهم، قاراشمیش ≠ سوا
بلم، جهاز، زورق، کرجی، کلک
بلمران، کرجیبان
seasoning
قایقرانی پرواز، هواپیمای ابی
قایقرانی
قایقرانی، قایقران
قایق، کشتی کوچک، کرجی، هر چیزی شبیه قایق، قایق رانی کردن