قاتولهلغتنامه دهخداقاتوله . [ ل َ ] (معرب ، اِ) معرب تاتوله است . جوز ماثل . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به تاتوله شود.
قاتولیقهلغتنامه دهخداقاتولیقه . [ ت ُ ق َ ] (ص ، اِ) کاتولیک . تلفظ ترکی کاتولیکاء. رجوع به کاتولیک شود.
قاتولهلغتنامه دهخداقاتوله . [ ل َ ] (معرب ، اِ) معرب تاتوله است . جوز ماثل . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به تاتوله شود.
قاتولیقهلغتنامه دهخداقاتولیقه . [ ت ُ ق َ ] (ص ، اِ) کاتولیک . تلفظ ترکی کاتولیکاء. رجوع به کاتولیک شود.
فارسیانلغتنامه دهخدافارسیان . (اِخ ) طایفه ٔ فارسیان که در حدود شاهرود و سنخاص متوقف میباشند و خط کردمحله شمال استراباد، قاتول ، فندرسک ، فارسیان ، سنخاص و جنوب اسفراین محل سکونت آ
تمدنواژهنامه آزادشهرآوری، همبودگری، شهرانجمن، یکجا نشینی انبوه، سامانگری شهری، پدیده ای تازه در شهرنشینی گسترده است که ساماندهی شده و قاتونمند، با همزیستی انبوه مردمان میباشد. و
شهرآوریواژهنامه آزادتمدن، همبودگری، شهرانجمن، یکجا نشینی انبوه، سامانگری شهری، پدیده ای تازه در شهرنشینی گسترده است که ساماندهی شده و قاتونمند، با همزیستی انبوه مردمان میباشد. و هم