قاتلینلغتنامه دهخداقاتلین . [ ت ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاتل ، در حالت نصبی وجری . قاتلان . کشندگان . آدم کشان . رجوع به قاتل شود.
قائلین به خلالغتنامه دهخداقائلین به خلأ. [ ءِ ن ِ ب ِ خ َ ل َءْ ] (اِ مرکب ) کسانی که عقیده به وجود خلأ دارند.
قاتلانلغتنامه دهخداقاتلان . [ ت ِ ] (اِ) ج ِ فارسی قاتل . کشندگان .- بر قاتلان گفتن ؛ کنایه از ختم شدن کار. بانجام رسیدن امر. و این مأخوذ است از عبارت «بر قاتلان ابی عبداﷲ لعنت
کشندگانلغتنامه دهخداکشندگان . [ ک ُ ش َ دَ / دِ ] (اِ) ج ِ کشنده . قاتلین : چون اهل کوفه شغب کردند بر مختار، سائب بن ملک در میان لشکر مختار طلب کشندگان حسین بن علی علیه السلام کرد.
قاتللغتنامه دهخداقاتل . [ ت ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از قتل . کسی که انسان یا حیوانی را بکشد و جانداری را بی جان کند. خونی . کشنده . (ناظم الاطباء). قتل کننده . (آنندراج ). هلاک کنن
ادواردلغتنامه دهخداادوارد. [ اِ ] (اِخ ) (کودکان ...)پرده ٔ نقاشی عمل پُل دُلارُش . این پرده ادوارد پنجم و دوک دُیُرک را که در اطاقی در برج لندن توقیف شده اند، نشان میدهد هر دو شا
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن اویس بن حسن ایلخانی . چهارمین از امرای آل جلایر (784 - 813 هَ . ق .). بعد از قتل سلطان حسن برادر دیگر او ابویزید از ترس از تبریز گری