قابةلغتنامه دهخداقابة. [ ب ب َ ] (ع اِ) تندر یا آواز آن و قطره ٔ باران . (منتهی الارب ): ما اصابتنا العام قابة. (مهذب الاسماء).
قعبةلغتنامه دهخداقعبة. [ ق َ ب َ ] (ع اِ) دبه مانندی است مر زنان را که در وی طیب و بوی خوش نهند. || ظرفی است با سرپوش که در آن پِست و مانند آن نهند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب
قعبةلغتنامه دهخداقعبة. [ ق ِ ع َ ب َ ] (ع اِ) ج ِ قَعْب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قعب شود.
قعبةلغتنامه دهخداقعبة. [ ق ُ ب َ ] (ع اِ) شکاف کوه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || کوه . (منتهی الارب ).
غابةلغتنامه دهخداغابة. [ ب َ ] (اِخ ) قریه ای است در بحرین . (معجم البلدان ). و در نزهة القلوب حمداﷲ مستوفی ذیل بحرین آرد: و شهرستان آن [بحرین ] را [هجر] گفته اند، اردشیر بابکان
قوبلغتنامه دهخداقوب . (ع اِ) چوزه ٔ مرغ . (فهرست مخزن الادویه ). چوزه . (منتهی الارب ). جوجه . فَرخ . (از اقرب الموارد). ج ، اقواب . و به همین معنی است این مثل : تخلصت قائبة من
طغرائیلغتنامه دهخداطغرائی . [ طُ ] (اِخ ) یاقوت آرد: حسین بن علی بن محمدبن عبدالصمد الاستاد، مؤیدالدین ، ابواسماعیل الاصبهانی ، المعروف بالطغرائی . کلمه ٔ طغرائی منسوب به کسی است
ذونیربلغتنامه دهخداذونیرب . [ ن َ رَ ] (ع ص مرکب ) شریر. نمام . رجل ذونیرب ؛ مرد شریر و بد. (منتهی الارب ). و در تاج العروس آمده است : ذونیرب ؛ شریر، ای ذوشر و نمیمة، قال عدی ّ بن
کاخ هشت بهشتلغتنامه دهخداکاخ هشت بهشت . [ خ ِ هََ ب ِ هَِ ] (اِخ ) از بناهای دوره ٔ صفویه در اصفهان . در گزارشهای باستان شناسی ج 3 درباره ٔ این کاخ چنین آمده است :... عمارت هشت بهشت و ب