قاآنلغتنامه دهخداقاآن . (اِخ ) (اوگتای ) پسر سوم چنگیزخان است که به کفایت و رأی و تدبیر و ثبات و وقار معروف و مشهور بوده ولی میل فراوان به همنشینی زنان و شرابخوری داشته و به هم
قاآنلغتنامه دهخداقاآن . (مغولی ، اِ) پادشاه ذی شأن عظیم عادل و سخی . (رشیدی ) (غیاث اللغة) (آنندراج ). || لقب پادشاهان ترکستان و چین باشد. (نفایس الفنون ) (رشیدی ) (غیاث اللغه
قاآنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پادشاه بزرگ؛ شاهنشاه.۲. لقب پادشاهان مغول: اُکتایقاآن، منکوقاآن.
شهندانلغتنامه دهخداشهندان . [ش َ هََ ] (اِخ ) در قائنات و در 23 فرسخی کوه اسفندقه واقع و دارای معدن فیروزه است . (یادداشت مؤلف ).
باقیلغتنامه دهخداباقی . (اِخ ) نام قاضیی در ولایت قائن . محمد مفید مستوفی آرد: در سنه ٔ ست و خمسین و تسعمائة (956 هَ . ق .) در پنج قریه از ولایت قائن زلزله ٔعظیم وقوع یافت چنانچ
خونیکلغتنامه دهخداخونیک . (اِخ ) دهی است از دهستان پسکوه بخش قائن شهرستان بیرجند واقع در 33 هزارگزی باختر قاین سر راه مالرو عمومی سربیشه به قاین . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
محتشملغتنامه دهخدامحتشم . [ م ُ ت َ ش َ ] (اِخ ) (میرزامحتشم قائنی ) به گفته ٔ نصرآبادی در تذکره فرزند میرزا هادی است و ایشان از اکابر قائن خراسانند. آباء ایشان همگی فاضل بوده ان
میملغتنامه دهخدامیم . (اِخ ) دهی از دهستان نیم بلوک بخش قائن شهرستان بیرجند، واقع در 50 هزارگزی شمال باختری قائن سر راه شوسه ٔ قائن به گناباد. در جلگه ٔ گرم سیر با 272 تن سکنه