قائمةلغتنامه دهخداقائمة. [ ءِ م َ ] (ع اِ) یک پای اسب . یکی از پاهای اسب . یکی از دست و پای اسب . یکی از چهار دست و پای ستوران . (منتهی الارب ). || چراغپایه . (ملخص اللغات حسن خط
قائمةدیکشنری عربی به فارسیدفتر ثبت دعاوي حقوقي , ثبت کردن , فهرست , صورت , جدول , سجاف , کنار , شيار , نرده , ميدان نبرد , تمايل , کجي , ميل , در فهرست وارد کردن , فهرست کردن , در ليست ث
قائمهواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) راست. "زاویۀ قائمه" به پارسی می شود "گوشۀ راست". از فرهنگستان.
قائمه ٔ خنجرلغتنامه دهخداقائمه ٔ خنجر. [ ءِ م َ / م ِ ی ِ خ َ ج َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قبضه ٔ خنجر. دسته ٔ خنجر.