فیکلغتنامه دهخدافیک . (اِ) به لهجه ٔ طبری درخت بید است . (یادداشت مؤلف ). در تداول اهالی شهسوار به درخت فک گفته میشود که یکی از گونه های بید است . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به
فیکواژهنامه آزاد(fake؛ واژۀ انگلیسی) فِیک؛ ساختگی، جعلی، تقلیدی، فریب دهنده. || وانمود کردن، قلب کردن، جعل کردن، چیزی یا کسی را (جور دیگری، غیر از آنچه واقعاً هست) جا زدن. بهت
فیکالغتنامه دهخدافیکا. (اِ) در رامسر و شهسوار به درخت بید گفته میشود. (فرهنگ فارسی معین ). فک . فیک .
فیکارودلغتنامه دهخدافیکارود. (اِخ ) نام یکی از رودخانه های محلی مازندران . (از سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 24 و 41 از ترجمه ٔ فارسی ).
فیکالغتنامه دهخدافیکا. (اِ) در رامسر و شهسوار به درخت بید گفته میشود. (فرهنگ فارسی معین ). فک . فیک .
fixtدیکشنری انگلیسی به فارسیفیکست، درست کردن، تعمیر کردن، محکم کردن، ثابت شدن، محدود کردن، نصب کردن، ثابت ماندن، معین کردن، کار گذاشتن، استوار کردن، جا دادن، مقرر داشتن، تعیین کردن، قرار د