فیلفوسلغتنامه دهخدافیلفوس . (اِخ ) فیلیپس . فیلیپ . نام پدر اسکندر مقدونی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به فیلیپ شود.
فیلقوسلغتنامه دهخدافیلقوس . [ف َ ل َ ] (اِخ ) نام پادشاه روم است ، و بعضی گویند جدمادری اسکندر بوده . و اصل این لغت فیلق اوس است به معنی امیر لشکر، چه فیلق به زبان رومی لشکر و اوس
فیلوسلغتنامه دهخدافیلوس . (اِخ ) از سلاطین بنی الاصفر که در روم سلطنت کردند. (حبیب السیر چ سنگی تهران ج 1 ص 76).
فیلوستراتوسلغتنامه دهخدافیلوستراتوس . [ لُس ْ ] (اِخ ) این نویسنده تقریباً از سال 172 تا 244 م . میزیسته و معاصر بلاش سوم و چهارم و پنجم بوده . وی رمانی راجع به آلونیوس تیانا نوشته که
فیلیفوسلغتنامه دهخدافیلیفوس . (اِخ ) نام پدر اسکندر. (یادداشت مؤلف ) : مرا گویند بطلمیوس ثانی مرا دانند فیلیفوس دانا. خاقانی .رجوع به فیلیپ شود.
فیلیفوسلغتنامه دهخدافیلیفوس . (اِخ ) نام یکی از حواریان عیسی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به فیلیپ و فیلپس شود.
اسکندرلغتنامه دهخدااسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) برادر المپیاس زن فیلفوس (فیلیپ ). فیلفوس وی را پادشاه مُلُس کرد. (ایران باستان ج 2 ص 1200).
پارمنینلغتنامه دهخداپارمنین . [ م ِ ی ُ ] (اِخ ) از سرداران بزرگ فیلفوس (فیلیپ ) و اسکندر مقدونی در سال 336 ق . م . که فیلفوس تدارکات جنگ را برای حمله ٔ به ایران به اتمام رسانید پا
پرسهلغتنامه دهخداپرسه . [ پ ِ س ِ ] (اِخ ) آخرین پادشاه مقدونیه (178 - 168 ق .م .) پسر فیلفوس پنجم . وی در پیدنا مغلوب پل اِمیل شد و در اسارت به ایتالیا فرمان یافت (212-166 ق .م
پرنتلغتنامه دهخداپرنت . [ پ ِ رَ ] (اِخ ) شهری که اهالی آن بااتنه متحد و با فیلفوس مقدونی مخالفت ورزیدند. (ایران باستان ص 1182، 1200، 1201، 1293، 1320، 1324).