فیقلغتنامه دهخدافیق . [ ف َ ] (ع اِ) آواز ماکیان . || (مص ) مردن و جان دادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فیقلغتنامه دهخدافیق . (اِخ ) شهری است به شام میان دمشق طبریه و عقبه ٔ داود که به غور اردن سرازیر میشود. (معجم البلدان ).
فیقلغتنامه دهخدافیق . (ع ص ) بلندقامت مضطرب خلقت . || مرد درازبالا. || (اِخ ) کوهی محیط بر دنیا. (منتهی الارب ). رجوع به قاف شود.
فیقرالغتنامه دهخدافیقرا. [ ] (معرب ، ص ) کلمه ٔ یونانی است و به معنی تلخ است ، و ایاره ٔ فیقرا را ازآن رو بدین نام خوانند که جزو عمده ٔ آن صبر است . (یادداشت مؤلف ). اصل این ایا
فیقةلغتنامه دهخدافیقة. [ ق َ ] (ع اِ)شیری که میان دو دوشیدن گرد آید در پستان . ج ، فیق ، افواق . جج ، افاویق . (منتهی الارب ). نیز ج ، فیقات . جج ،افاویق . به معنی آبی که در ابر
فیقرالغتنامه دهخدافیقرا. [ ] (معرب ، ص ) کلمه ٔ یونانی است و به معنی تلخ است ، و ایاره ٔ فیقرا را ازآن رو بدین نام خوانند که جزو عمده ٔ آن صبر است . (یادداشت مؤلف ). اصل این ایا