فیضوضةلغتنامه دهخدافیضوضة. [ ف َ ض َ ] (ع مص ) بسیار شدن آب ، چندانکه روان گردد. (منتهی الارب ). فیض . فیضان . || لبالب رفتن رود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فیضان و فی
فیضوضاءلغتنامه دهخدافیضوضاء. [ ف َ ] (ع ص ) کار مشترک میان قوم ، یا کار که در آن قوم مختلف باشند و یکی به حق دیگری تصرف کند. (منتهی الارب ): امرهم فیضوضاء بینهم ؛ یعنی مختلف اند در
فیضةلغتنامه دهخدافیضة. [ ف َ ض َ ] (ع اِمص ) روانی اشک و شراب . (از منتهی الارب ). رجوع به فیض ، فیضان و فیضوضة شود.
فیضلغتنامه دهخدافیض .[ ف َ ] (ع اِ) مرگ . || (ص ) اسب تیزرو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، فیوض ، افیاض . (اقرب الموارد): اعطاه غیضاً من فَیْض ؛ یعنی اندکی از بسیار به
فیضوضاءلغتنامه دهخدافیضوضاء. [ ف َ ] (ع ص ) کار مشترک میان قوم ، یا کار که در آن قوم مختلف باشند و یکی به حق دیگری تصرف کند. (منتهی الارب ): امرهم فیضوضاء بینهم ؛ یعنی مختلف اند در