فیشلغتنامه دهخدافیش . (فرانسوی ، اِ) کاغذ یا مقوایی که مطلبی روی آن یادداشت شود تا بعداً مورد استفاده قرار گیرد. معمولاً فیشها را به ترتیب الفبائی تنظیم کنند و در جعبه های مخصو
فیشلغتنامه دهخدافیش . [ ف َ ] (ع اِ) سر نره . (منتهی الارب ). رجوع به فَیْشَلة شود. || (مص ) برجهیدن نر بر ماده و برآمدن بر آن . (منتهی الارب ). || افتخار کردن و بزرگ منشی نمود
فیشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. برگهای که روی آن مطالبی مینویسند و بعد مرتب میکنند.۲. برگهای که دریافت و پرداخت پول در آن ثبت میشود.۳. (برق) قطعهای با روکش پلاستیکی برای اتصال دو مدار
فیشانلغتنامه دهخدافیشان . (اِخ ) دهی است از بخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین که دارای 272 تن سکنه است . آب آن از چشمه سارها و محصول عمده اش غله و ارزن است . گروهی از مردم ده برای ت
فیشیهلغتنامه دهخدافیشیه . [ شی ِ ] (فرانسوی ، اِ) مجموعه ٔ فیش ها. || جعبه یا قفسه ٔ محتوی فیش . برگه دان . (فرهنگ فارسی معین ).