فیسابلوسلغتنامه دهخدافیسابلوس . [ ] (معرب ، اِ) به یونانی نوعی از لبلاب مأکول است . (فهرست مخزن الادویه ).
فیسادبراسانالغتنامه دهخدافیسادبراسانا. [ ب َ ] (اِ)به سریانی عیدان بلسان است . (فهرست مخزن الادویه ).
فیسابلوسلغتنامه دهخدافیسابلوس . [ ] (معرب ، اِ) به یونانی نوعی از لبلاب مأکول است . (فهرست مخزن الادویه ).
فیسادبراسانالغتنامه دهخدافیسادبراسانا. [ ب َ ] (اِ)به سریانی عیدان بلسان است . (فهرست مخزن الادویه ).
جزیره ٔ ابن عمرلغتنامه دهخداجزیره ٔ ابن عمر. [ ج َ رَ ی ِ اِ ن ِ ع ُ م َ ] (اِخ ) شهریست شمالی موصل که آب دجله آنرا ازسه طرف محیط است بر شکل هلال . (از منتهی الارب ). شهر مهم جزیره در شمال
بیسارلغتنامه دهخدابیسار. (ضمیر مبهم ، از اتباع ) از اتباع فلان است . گویند فلان و بیسار یا فلان فیسار؛ فلان و بهمان . فلان بهمان . باستار. (یادداشت مؤلف ). فلان و فیسار. فلان فی