فیزیوکراتلغتنامه دهخدافیزیوکرات . [ یُک ْ ] (فرانسوی ، ص ، اِ) کسی که طرفدار فیزیوکراسی باشد. (فرهنگ فارسی معین ).
فیزیوکراسیلغتنامه دهخدافیزیوکراسی . [ یُک ْ ] (فرانسوی ، اِ) نظریه ای در اقتصاد که پیروان آن به پیروی از دکتر کسنه کشاورزی را تنها منبع ثروت میدانند. (فرهنگ فارسی معین ).
فیزیوکراسیفرهنگ انتشارات معین(یُ کِ) [ فر. ] (اِ.) نظریه ای اقتصادی که طرفداران آن به پیروی دکتر کسنه کشاورزی را تنها منبع ثروت می دانند.
فیزیوتراپیفرهنگ انتشارات معین(یُ تِ) [ فر. ] (اِ.) عمل درمان بیماری ، ضعف یا نقص های بدنی با انجام دادن حرکت های اصولی مفاصل و اندام ها به کمک اسباب های ویژه با یاری درمانگر، فیزیک درمانی .
فیزیوتراپیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمعالجۀ بیمار بهوسیلۀ عوامل فیزیکی، مانندِ کشش و نرمش اندامها، ورزش، و استفاده از امواج نور، صوت و یا جریان برق.
میرابولغتنامه دهخدامیرابو. [ ب ُ ] (اِخ ) ویکتور ریکتی مارکی دو (1715 - 1789 م .). سیاستمدار فرانسوی و رهبر فیزیوکراتهای آن کشور است و پدر اونوره گابربل ریکتی کنت دو میرابو.
تورگولغتنامه دهخداتورگو. [ گ ُ ] (اِخ ) آن ربر ژاک . رجل اقتصادی فرانسه (1727-1781 م .) وی در زمان لوئی شانزدهم وزیر مالیه گردیده و میخواست طبق نظریات فیزیوکراتها اصلاحاتی عمیق ب
فیزیوکراسیلغتنامه دهخدافیزیوکراسی . [ یُک ْ ] (فرانسوی ، اِ) نظریه ای در اقتصاد که پیروان آن به پیروی از دکتر کسنه کشاورزی را تنها منبع ثروت میدانند. (فرهنگ فارسی معین ).