فیضیلغتنامه دهخدافیضی . [ ف َ ] (اِخ ) دکنی ، شیخ ابوالفیض . برادر شیخ ابوالفضل دکنی است که از افاضل ولایت هند و از مقربان دربار جلال الدین اکبرشاه بوده است . به شعر خود میبالد.
فیضیلغتنامه دهخدافیضی . [ ف َ ] (اِخ ) ملا فیضی کاردگر. فرزند استاد محمد لعبت باز است . به عشق بازی اشتغال تمام می نماید. شعرش بد نیست . مردی نیک است . از اوست :گرچه رفت از چشم
فیضیلغتنامه دهخدافیضی . [ ف َ ] (اِخ ) هروی . نقاشی نیکوست و خود را شاعری ساحر میپندارد. او راست :زاهد بیار خرقه ورهن شراب کن اسباب زهد و خانه ٔ تقوی خراب کن .(از مجالس النفائس
فیزیانه ٔ بالالغتنامه دهخدافیزیانه ٔ بالا. [ ن ِ ی ِ] (اِخ ) دهی است از بخش سربند شهرستان اراک که دارای 27 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
فیزیانه ٔ پایینلغتنامه دهخدافیزیانه ٔ پایین . [ ن ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش سربند شهرستان اراک که دارای 347 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله ، میوه وبخصوص انگور است . (ا