فیادلغتنامه دهخدافیاد. [ ف َی ْ یا ] (ع اِ) بوم نر. (منتهی الارب ). مذکر از بوم .(اقرب الموارد). || (ص ) مرد خرامنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || آنچه بپیچد بر آنچه آن
تفییدلغتنامه دهخداتفیید. [ ت َ ] (ع مص ) فال بد گرفتن از آواز بوم نر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): فید فلان اذا تطیر من صوت الفیاد . (منتهی الارب )
ارمنیاقلغتنامه دهخداارمنیاق . [ اَ م ِ ] (اِخ ) یکی از نواحی روم قدیم : و اما آن یازده ناحیت [ از روم ] که بر مشرق خلیج است نام وی این است : برقسیس ، ابسیق ، انطماط، سلوقیه ، ناطلی
خالدیهلغتنامه دهخداخالدیه . [ ل ِ دی ی َ ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده است بر مشرق خلیج قسطنطنیه . نویسنده ٔ حدود العالم آرد : «و اما آن یازده ناحیت که بر مشرق خلیج (خلیج قسطنطنیه ) اس