فُرُوجِهِمْفرهنگ واژگان قرآنشرمگاههايشان (کلمه فروج جمع فرج است به معناي عورت زن و مرد است ، که مردم از بردن نام آنها شرم ميکنند و حفظ فروج کنايه از اجتناب از ارتباط نامشروع است ، از قبيل
فروجهیدنلغتنامه دهخدافروجهیدن . [ ف ُ ج َ دَ ] (مص مرکب ) فروجستن . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فروجستن شود.
فروجةلغتنامه دهخدافروجة. [ ف َرْ رو ج َ ] (ع اِ) جوزه ٔ مرغ ، یعنی بچه ٔ ماکیان . (غیاث ). واحد فروج و فراریج . (اقرب الموارد). رجوع به فروج و فراریج شود.
فروجمعیتsubpopulationواژههای مصوب فرهنگستانگروههایی از یک جمعیت که از لحاظ جغرافیایی یا سایر ویژگیها متمایز هستند و میان آنها تبادل جمعیتی یا ژنی کمی وجود دارد
غوطةلغتنامه دهخداغوطة. [ طَ ] (اِخ ) نام نهری در دوزخ ، در حدیث آمده : من مات مدمن خمر سقاه اﷲ من نهر الغوطة؛ (یعنی هرکه بمیرد در حال افراط در میخواری ، خداوند او را از چشمه ٔ غ
حجابلغتنامه دهخداحجاب . [ ح ِ ] (ع مص ) در پرده کردن . حجب . || بازداشتن از درآمدن . (منتهی الارب ). بازداشتن . (دهار) (زوزنی ). || روگیری . عفاف . حیا. شرم کردن : مرا بعرض تمنا
فروجهیدنلغتنامه دهخدافروجهیدن . [ ف ُ ج َ دَ ] (مص مرکب ) فروجستن . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فروجستن شود.
فروجةلغتنامه دهخدافروجة. [ ف َرْ رو ج َ ] (ع اِ) جوزه ٔ مرغ ، یعنی بچه ٔ ماکیان . (غیاث ). واحد فروج و فراریج . (اقرب الموارد). رجوع به فروج و فراریج شود.
فراجمعیتmetapopulationواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای از فروجمعیتهای یک گونه که با مهاجرت محدود با هم مرتبطاند