فُتِحَتِفرهنگ واژگان قرآنباز شد (در اصل "فُتِحَتْ" بوده که به دليل رسيدن ساکن به تشديد در عبارت "فُتِحَتِ ﭐلسَّمَاءُ " حرف "ت" حرکت گرفته است )
فُتِحَتِفرهنگ واژگان قرآنباز شد (در اصل "فُتِحَتْ" بوده که به دليل رسيدن ساکن به تشديد در عبارت "فُتِحَتِ ﭐلسَّمَاءُ " حرف "ت" حرکت گرفته است )
داماءلغتنامه دهخداداماء. (ع اِ) دریا. (نصاب ). دریا و اصل آن دوما به فتحتین یا به سکون واو است . (منتهی الارب ). دأماء. دأمّاء. یم . بحر. رجوع به دأماء و رجوع به دامّاء شود.
بلهلغتنامه دهخدابله . [ ب َ ل ِ ] (از ع ، ق ) محرف بلی در تداول فارسی . بلی . آری . صاحب غیاث اللغات آن را به فتحتین ضبط کرده مینویسد: به تصرف لوطیان مخفف لفظ بلی که به معنی آر
جدریلغتنامه دهخداجدری . [ ج ُ ] (ع اِ) نوعی از آبله که بر اقدام اطفال پدیدآید. به فارسی چیچک گویند و در صراح بضم اول و فتح ثانی و فتحتین هم آمده است .(آنندراج ) (غیاث اللغات ).
خرستانلغتنامه دهخداخرستان . [ خ ُ رِ ] (اِ) گنجه . قفسه ای که در آن ظروف و امثال آن می نهند. بوفه (در نزد فرنگان ). خرستانه . (از دزی ج 1ص 362): فخافت منه المراءة ان یراه عندها...