فَطَرَفرهنگ واژگان قرآنآفريد(در بسياري از آيات ، خلقت را فطر ، و خالق را فاطر ناميده است ، و فطر به معناي پاره کردن است ، گويا خداي تعالي عدم را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرو
فطرلغتنامه دهخدافطر. [ ف َ ] (ع مص ) آفریدن . || شکافتن . (ترجمان القرآن جرجانی ) (از اقرب الموارد). || دوشیدن ماده شتر و گوسپند را به سبابه و ابهام یا با کنار انگشتان . (از اق
فطرلغتنامه دهخدافطر. [ ف ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش ضیأآباد شهرستان قزوین ، دارای 226 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول عمده اش غلات دیمی ، باقلا، ماش و لبنیات است . (از فرهنگ جغ
فطرلغتنامه دهخدافطر. [ ف ِ ] (ع مص ) گشایش روزه . (منتهی الارب ). روزه گشادن . (فرهنگ فارسی معین ). مقابل صوم . (از اقرب الموارد).- عید فطر ؛ عید روزه گشادن . عید فطر نزد مسلما
فطرلغتنامه دهخدافطر. [ ف ُ ] (ع اِ) نباتی است سفید بشکل نصف تخم مرغ که منکوس باشد و بی برگ و گل و ساقش بسیار کوتاه و جوف او مملو از صفایح ، و مأکول ، او را به فارسی قارچ [ خوا