فَتِيلاًَفرهنگ واژگان قرآننخ نازكي كه در شكاف هسته ي خرما يا درون هسته ي آن است - چركي كه با ماليدن دست بر بدن به صورت فتيله در آمده (كلمه فتيل صفت مشبهه از ماده "فتل" به معني پيچيدن اس
فَتَيَانَفرهنگ واژگان قرآندو غلام - دو غلام جوان (فتي به معناي غلام جوان و فتاة به معناي کنيز جوان است)
فِتْيَانِهِفرهنگ واژگان قرآنغلامانش - کارگزارانش - گماشتگانش (فتي به معناي غلام جوان و فتاة به معناي کنيز جوان است)
فتلاءلغتنامه دهخدافتلاء. [ ف َ ] (ع ص ) گران جسم و خمیده پا: ناقة فتلاء؛ ناقه ٔگران جسم و خمیده پا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فتلاءلغتنامه دهخدافتلاء. [ ف َ ] (ع ص ) گران جسم و خمیده پا: ناقة فتلاء؛ ناقه ٔگران جسم و خمیده پا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).