فَتَحَفرهنگ واژگان قرآنپرده برداشت - حل نمود- گشود- باز کرد( از فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است)
فتحفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیروزی، تسخیر، چیرگی، ظفر، غلبه، مسخر، نصرت ۲. باز کردن، گشادن، گشایش، گشودن ≠ شکست
فتحلغتنامه دهخدافتح . [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه باشت و بابویی بخش گچساران ، که در چهارهزارگزی شمال راه شوسه ٔ گچساران به بهبهان قرار دارد. جایی کوهستانی و معتدل ،
فتح اﷲکندیلغتنامه دهخدافتح اﷲکندی .[ ف َ حُل ْ لاه ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه که در 47 هزارگزی جنوب مراغه و شش هزارگزی خاور شوسه ٔ مراغه به میاندوآب
فتح اﷲبلاغیلغتنامه دهخدافتح اﷲبلاغی . [ ف َ حُل ْ لاه ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قوری چای بخش قره آغاج شهرستان مراغه که در 45500 گزی باختر قره آغاج و 34 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ مرا