فاهقةلغتنامه دهخدافاهقة. [ هَِق َ ] (ع اِ) زخم تیر یا هر جراحت که خون از وی روان باشد، یا داغ فهقه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
thickدیکشنری انگلیسی به فارسیضخیم، غلیظ، کلفت، انبوه، ستبر، سفت، زیاد، تیره، چاق، پر پشت، گرفته، صخیم، ابری، چاق و چله، گل الود
فاهقةلغتنامه دهخدافاهقة. [ هَِق َ ] (ع اِ) زخم تیر یا هر جراحت که خون از وی روان باشد، یا داغ فهقه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
عمرانلغتنامه دهخداعمران . [ ع ِ ] (اِخ ) ابن فاهث بن لاوی بن یعقوب . نام پدر موسی و هارون است به روایات مسلمین . و نام او را «عمران بن یصهربن فاهث » نیز گفته اند. (از حبیب السیر
عمرانلغتنامه دهخداعمران . [ ع ِ ] (اِخ ) ابن یصهربن فاهث . نام پدر موسی و هارون است و او را «عمران بن فاهث بن لاوی بن یعقوب » نیز گفته اند. (از حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 80).- موسی