فَائِزُونَفرهنگ واژگان قرآنموفق - کامياب (اسم فاعل از کلمه فوز به معناي رسيدن و دست يافتن به آرزو است )
فائزبنصرالغتنامه دهخدافائزبنصرا. [ ءِ زُ ب ِ ن َ رِل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...) ابوالقاسم عیسی بن ظافر. در روز قتل پدر به سال 549 هَ . ق . فرمانروای مصر شد. مورخان گفته اند: جوانی خوش
درجةلغتنامه دهخدادرجة. [ دَ رَ ج َ ] (ع اِ) پایه و نردبان . (منتهی الارب ). مرقاة. (اقرب الموارد). ج ، دَرَج َ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پایگاه . (منتهی الارب ). طبقه ا
فائزبنصرالغتنامه دهخدافائزبنصرا. [ ءِ زُ ب ِ ن َ رِل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...) ابوالقاسم عیسی بن ظافر. در روز قتل پدر به سال 549 هَ . ق . فرمانروای مصر شد. مورخان گفته اند: جوانی خوش
عاضدلغتنامه دهخداعاضد. [ ض ِ ] (اِخ ) (الَ ...) الدین اﷲ، محمدبن الفائزبنصراﷲ، مکنی به ابوعبداﷲ. وی آخرین خلیفه ٔ علوی اسماعیلیه بود و به سال 546 هَ . ق . متولد شد و بعد ازوفات
ساعاتیلغتنامه دهخداساعاتی . (اِخ ) محمدبن علی بن رستم خراسانی از ساعت سازان نامدار ایران در قرن ششم و از مردم خراسان بود. و در هیأت و نجوم دستی قوی داشت و در معرفت ساعت یگانه ٔ ر
ابن ساعاتیلغتنامه دهخداابن ساعاتی . [ اِ ن ُ ] (اِخ ) فخرالدین رضوان بن رستم ، برادر ابوالحسن علی بن رستم . اصلاً ایرانی . در طب و ریاضی بارع و از شعر و ادب نیز بابهره بوده است ودر صن