فولادوندلغتنامه دهخدافولادوند. [ لادْ وَ ] (اِخ ) یک پهلوان تورانی است که به دست رستم کشته شد. (مجمل التواریخ و القصص ص 48).
کیاکیلغتنامه دهخداکیاکی . [ ] (اِخ ) یکی از دو پسر فولادوند که از شریفترین خاندانهای دیلم بود و ماکان از اعقاب همین کیاکی بوده است . رجوع به تاریخ بیهق ص 93 شود.
دروداوندلغتنامه دهخدادروداوند. [ ] (اِخ )به گفته ٔ ابن فندق مؤلف تاریخ بیهق ، از خاندانهای شریف دیالمه است : فولادوند شریفترین خاندانی باشد در میان دیالمه و همچنین دروداوند. (تاریخ
گراوندلغتنامه دهخداگراوند. [ گ َرْ را وَ ] (اِخ ) شاخه ای از تیره ٔ پولادوند هیهاوند از طایفه ٔ چهارلنگ بختیاری . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 76). رجوع به طایفه ٔ فولادوند شود.
وندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عضو؛ وابسته (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پیشوند، پسوند.۲. منسوب به (در ترکیب با کلمۀ دیگر): باوند، فولادوند، دیرکوند، سکوند، دماوند.۳. دارنده (در ترکیب با کلمۀ
ایروهلغتنامه دهخداایروه . [وِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاوه بخش پاپی شهرستان خرم آباد و دارای 160 تن سکنه است . آب آنجا از چشمه سارها تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زر