فوت شدنلغتنامه دهخدافوت شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) به سرعت و به آسانی حفظ شدن . || تبدیل به بخار شدن : فوت شد رفت هوا. (از فرهنگ فارسی معین ).
فوت شدنلغتنامه دهخدافوت شدن . [ ف َ / فُو ش ُ دَ ] (مص مرکب ) درگذشتن . مردن . (یادداشت مؤلف ). || از بین رفتن . از دست رفتن . فائت شدن . (فرهنگ فارسی معین ) : وهیچ عبارت و تسبیح
فوت شدنفرهنگ انتشارات معین(فُ. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) 1 - مردن ، درگذشتن . 2 - از بین رفتن ، از دست رفتن .
فوتلغتنامه دهخدافوت . (اِ صوت ) هوائی که از میان دو لب گردکرده بیرون کنند برای تیز کردن آتش یاکشتن چراغ و شمع و یا خنک کردن طعام یا نوشابه ای گرم . (یادداشت مؤلف ). پف . دم .
انفلاتلغتنامه دهخداانفلات .[ اِ ف ِ ] (ع مص ) درگذشتن و فوت شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). یقال : انفلت منی . (ناظم الاطباء). || بشتاب بیرون رفتن . (ناظم الاطباء)
فوت گردیدنلغتنامه دهخدافوت گردیدن . [ ف َ / فُو گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) فوت شدن . || گذشتن و از دست رفتن فرصت : فرصتی چون هست دل را کن تهی از اشک و آه وقت چون گردید فوت از گریه و زاری