فوبلغتنامه دهخدافوب . (اِ) بادی که بعد از دعا خواندن بجهت چشم زخم و افسون از دهن برآرند، و همچنین بادی که بجهت بیرون آوردن چیزی که در چشم افتاده باشد به زور از دهن برآورند. و د
فوبوسلغتنامه دهخدافوبوس . [ ف ُ بُس ْ ] (اِخ ) تجسم ترس است . وی همراه آرس در میدان جنگ بود. فوبوس از فرشته های ذکور میباشد. وی پسرآرس و برادر دیمس بود و داستان خاصی به او منسوب
فوبوسلغتنامه دهخدافوبوس . [ ف ُ بُس ْ ] (اِخ ) آپولو را یونانیان فوبوس نیز نامند، و او را در این نام فقط رب النوع روز وخورشید می پنداشتند. (فوستل دو کولانژ). به معنی رخشنده و اغل
فوبیافرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ا، ترس روانی، ترس بیجا کلاستروفوبیا، ترس از جای بسته زنوفوبیا، ترس از بیگانگان، نفرت