فوایدلغتنامه دهخدافواید. [ ف َ ی ِ ] (ع اِ) فوائد. ج ِ فایده .سودها. بهره ها. (از فرهنگ فارسی معین ) : از نام و کنیت تو جهان را محامد است از فضل و جود تو همه کس را فواید است . من
فواید حریقfire benefitsواژههای مصوب فرهنگستانآثار مثبت اقتصادی و اجتماعی و تفریحی حریق یا تأثیر مثبت آن در تغییر شالودۀ منابع
فؤادلغتنامه دهخدافؤاد. [ ف ُ آ ] (ع اِ) بصورت فَواد با واو نیز ضبط شده است . دل را گویند بسبب تحرک آن ، زیرا فأد در اصل بمعنی حرکت است ، و گروهی آن را به عقل تعبیر کرده اند. ج
فوادلغتنامه دهخدافواد. [ ف ُ ] (ع اِ) دل . (منتهی الارب ). لغتی در فؤاد است . (اقرب الموارد). رجوع به فؤاد شود.
فایدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. صرفه، منفعت، نفع ۲. بهره، ربح، سود ۳. اثر، تاثیر، خواص، خاصیت ۴. حاصل، نتیجه