فواصللغتنامه دهخدافواصل . [ ف َ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ فاصلة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کلمه های اواخر آیات قرآن مجید که بمنزله ٔ قوافی در شعر است . (غیاث از منتخب ). سجع قر
جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده و وسیله انتقال روشنایی و گرما میشوددیکشنری فارسی به عربیاثير
فاصله ٔ کبریلغتنامه دهخدافاصله ٔ کبری . [ ص ِ ل َ / ل ِ ی ِ ک ُ را ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کلمه ٔ پنج حرفی که چهار حرف اول آن متحرک و پنجمی ساکن باشد. رجوع به فاصله شود.
فاصله ٔ صغریلغتنامه دهخدافاصله ٔصغری . [ ص ِ ل َ / ل ِ ی ِ ص ُ را ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کلمه ٔ چهارحرفی که سه حرف اول آن متحرک و چهارمی ساکن باشد. رجوع به فاصله (اصطلاح عروض ) شود.
فَاصِلِينَفرهنگ واژگان قرآنداوران - جداکنندگان (فصل به معني تميز بين دو چيز است ، و اگر روز قيامت را روز فصل خوانده ، بدين دليل است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است ، روزي که به حکم
دورۀ تناوب سوزاندنburning rotationواژههای مصوب فرهنگستانفواصل زمانی میان حریقهای خواسته در ناحیهای مشخص
ضربانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهضربههای متوالی با فواصل زمانی یکسان. ضربان قلب: (زیستشناسی) زدن قلب؛ تپیدن دل؛ تپش قلب.
آکورد هفتمseventh chordواژههای مصوب فرهنگستانآکوردی که فواصل صداهای آن از پایۀ آکورد بهترتیب سوم و پنجم و هفتم است متـ . آکورد معکوس سوم chord in third inversion
سوراخهای حاشیهsprocket holes, perforationsواژههای مصوب فرهنگستانسوراخهایی با فواصل منظم در حاشیۀ فیلم یا برخی از انواع نوار صدا که در دندانهها گیر میکند