فواصللغتنامه دهخدافواصل . [ ف َ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ فاصلة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کلمه های اواخر آیات قرآن مجید که بمنزله ٔ قوافی در شعر است . (غیاث از منتخب ). سجع قر
جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده و وسیله انتقال روشنایی و گرما میشوددیکشنری فارسی به عربیاثير
فاصلدیکشنری عربی به فارسیکلا ج , موقتي , موقت , فيمابين , فاصله , خلا ل مدت , ايست ميان دو پرده , بادخور
دورۀ تناوب سوزاندنburning rotationواژههای مصوب فرهنگستانفواصل زمانی میان حریقهای خواسته در ناحیهای مشخص
ضربانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهضربههای متوالی با فواصل زمانی یکسان. ضربان قلب: (زیستشناسی) زدن قلب؛ تپیدن دل؛ تپش قلب.
آکورد هفتمseventh chordواژههای مصوب فرهنگستانآکوردی که فواصل صداهای آن از پایۀ آکورد بهترتیب سوم و پنجم و هفتم است متـ . آکورد معکوس سوم chord in third inversion