فوائدلغتنامه دهخدافوائد. [ ف َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ فائده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : در فوائد حکمای هند می آید که آن را که دوست نیست رامش نیست . (مرزبان نامه ). ابوالفضل در لطا
فؤادلغتنامه دهخدافؤاد. [ ف ُ آ ] (ع اِ) بصورت فَواد با واو نیز ضبط شده است . دل را گویند بسبب تحرک آن ، زیرا فأد در اصل بمعنی حرکت است ، و گروهی آن را به عقل تعبیر کرده اند. ج
فوادلغتنامه دهخدافواد. [ ف ُ ] (ع اِ) دل . (منتهی الارب ). لغتی در فؤاد است . (اقرب الموارد). رجوع به فؤاد شود.
فائدلغتنامه دهخدافائد. [ ءِ ] (اِخ ) ابن کیسان الجزار الباهلی ، مولی باهله ، مکنی به ابوالعوام . تابعی است .
فوایدلغتنامه دهخدافواید. [ ف َ ی ِ ] (ع اِ) فوائد. ج ِ فایده .سودها. بهره ها. (از فرهنگ فارسی معین ) : از نام و کنیت تو جهان را محامد است از فضل و جود تو همه کس را فواید است . من
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ )کمال الدین . او راست : الفوائد المظفریة فی حل عقائد تکملة الشاطبیة که نظم غایة الاختصار همدانی است و بسال 806 هَ . ق . این منظومه را بپای