13 مدخل
تمیز کردن، مرتب کردن، منظم کردن، اراستن
بدترین، مرتب، تمیز، پاکیزه، نظیف، مواظب
پایدار، مرتب، تمیز، پاکیزه، نظیف، مواظب
tideswell
کوچکترین، کوچک، ریز، بسیار کوچک، کوچولو، ناچیز، خرد، ریزه
جزر و مد، جریان، کشند، کشند داشتن، اتفاق افتادن، جزر و مد ایجاد کردن