tillدیکشنری انگلیسی به فارسیتا، دخل پول، کشو، دخل دکان، قلق، یخ رفت، کشت کردن، زراعت کردن، زمین را کاشتن، خیش زدن، خیش کشیدن، تا وقتی که، تا اینکه، تاانکه
زبان فهمیدنلغتنامه دهخدازبان فهمیدن . [ زَ ف َ دَ ] (مص مرکب ) دریافتن سخن . فهم سخن .اهل فراست بودن . معروف است . (آنندراج ) : زبان جوهر پیچیده ٔ شمشیر می فهمم اشارت های ابرو را همی د
قساملغتنامه دهخداقسام . [ ق َ ] (اِخ )نام جائی است . یکی از شاعران عرب گوید : فهممت ثم ذکرت لیل لقاحنابلوی عنیزة او بنعف قسام .و ابن خالیوه آن را قشام به ضم قاف و شین معجمه ضبط
صقاللغتنامه دهخداصقال . [ ص ِ ] (ع مص ) زدودن شمشیر و آینه و جز آن . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). صیقل زدن . روشن کردن . || (اِمص ) زدودگی . (منتهی الارب ). روشنگری : پر صقالت
تبریلغتنامه دهخداتبری . [ ت َ ب َرْ ری ] (ع مص ) متعرض احسان کسی شدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ازقطر المحیط) (از ناظم الاطباء). || بیزاری . (ناظم الاطباء). بیزار شد