فنلغتنامه دهخدافن . [ ف َن ن ] (ع اِ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گونه . ج ، افنان ، فنون . (منتهی الارب ). نوع از چیزی ، و توسعاً به معنی صناعة و علم و قسم سخن به کا
فنلغتنامه دهخدافن . [ ف َن ن ] (ع ص ، اِ) هو فن علم ؛ او نیکوپاینده و قیام ورزنده در علم است . (منتهی الارب ).
دگالغتنامه دهخدادگا. [ دُ ] (اِخ ) (1834 - 1917 م ). ادگار نقاش و حکاک و حجار امپرسیونیست فرانسوی تولد و وفات او در پاریس بود. وی در فن بیان اشکال و حرکات با سادگیی نیرومند مها
توشیعلغتنامه دهخداتوشیع. [ ت َ ] (ع مص ) رقم کردن جامه . (تاج المصادر بیهقی ). نگار کردن جامه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || پنبه زدن و درپیچیدن
طهطاویلغتنامه دهخداطهطاوی . [ طَ وی ی ] (اِخ ) احمد رافعبن محمدبن عبدالعزیز رافع الحسینی القاسمی الحنفی الطهطاوی . وی بسال 1275 هَ . ق . بشهر طهطا از بخش جرجا (مصر) تولد و در همان
ثعالبیلغتنامه دهخداثعالبی . [ ث َ ل ِ ] (اِخ ) علامه ابومنصور عبدالملک بن محمدبن اسماعیل نیشابوری (350 - 429 هَ . ق .). از آنرو وی را ثعالبی گویندکه از پوستهای روباه پوستین کردی .
طاش کبری زادهلغتنامه دهخداطاش کبری زاده . [ ک ُ را دَ / دِ ] (اِخ ) از فضلای نامی کشور ترکیه است که در قرن دهم میزیسته .وی را کتابی است بنام شقائق النعمانیة فی علماءالدولة العثمانیة، در