فنیقةلغتنامه دهخدافنیقة. [ ف َ ق َ ] (ع اِ) جوال . (منتهی الارب ). || غراره ٔ کوچک . (از اقرب الموارد). غرارة. ج ، فنائق . (منتهی الارب ).
فلیقةلغتنامه دهخدافلیقة. [ ف َ ق َ ] (ع اِ) بلا و سختی . (منتهی الارب )(بحر الجواهر). داهیة. || کار شگفت . (اقرب الموارد). || موی اندک . (منتهی الارب ).
فندقهلغتنامه دهخدافندقه . [ ف َ / ف ُ دُ ق َ / ق ِ ] (اِ) گونه ای میوه ٔ خشک ناشکوفا که میوه فقط حاوی یک دانه است و این دانه آزاد است و به انساج میوه اتصالی ندارد. بهترین نمونه ٔ
فنیقلغتنامه دهخدافنیق . [ ف َ ] (ع ص ) گشن نیکو و نجیب که بجهت نجابت و کرامت نرنجانند آن را و سوار نشوند بر آن .ج ، فنق . جج ، افناق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فنائقلغتنامه دهخدافنائق . [ ف َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ فنیقة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فنیقة شود.
غرارهلغتنامه دهخداغراره . [ غ ِ رَ / رِ ] (اِ) نوعی از سلاح جنگ است و آن را در روز جنگ پوشند و بعضی گویند غراده به دال است و آن به معنی خود آهنین باشد. (برهان قاطع). نوعی از سلاح