فندیسجانلغتنامه دهخدافندیسجان . [ ف ِ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای نهاوند که نظام الملک را در آن قریه کشتند. (معجم البلدان ). امروز دهی بدین نام نیست .
فندیرلغتنامه دهخدافندیر. [ ف ِ ] (ع اِ) پاره ای از کوه جز فدره . || سنگ بزرگ بیرون جسته از سر کوه . (منتهی الارب ). رجوع به فندیرة شود.
فندیرةلغتنامه دهخدافندیرة. [ ف ِرَ ] (ع اِ) پاره و توده ٔ بزرگ از خرما. || سنگ بزرگ بیرون جسته از سر یا بن کوه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). منتهی الارب این معانی را در ذیل فند
فندینلغتنامه دهخدافندین . [ ف ُ ] (اِخ ) دهی است به مرو. (معجم البلدان ). از آن ده است فقیه محمدبن سلیمان فندینی . (منتهی الارب ). و از آنجاست شیخ شهیر فضیل بن عیاض . (یادداشت مو
فندینیلغتنامه دهخدافندینی . [ ف ُ ] (ص نسبی ) منسوب به فندین که از قراء قدیم مرو است در پنج فرسخی . (سمعانی ).
فندیسجانلغتنامه دهخدافندیسجان . [ ف ِ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای نهاوند که نظام الملک را در آن قریه کشتند. (معجم البلدان ). امروز دهی بدین نام نیست .
فندیرلغتنامه دهخدافندیر. [ ف ِ ] (ع اِ) پاره ای از کوه جز فدره . || سنگ بزرگ بیرون جسته از سر کوه . (منتهی الارب ). رجوع به فندیرة شود.
فندیرةلغتنامه دهخدافندیرة. [ ف ِرَ ] (ع اِ) پاره و توده ٔ بزرگ از خرما. || سنگ بزرگ بیرون جسته از سر یا بن کوه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). منتهی الارب این معانی را در ذیل فند
فندینلغتنامه دهخدافندین . [ ف ُ ] (اِخ ) دهی است به مرو. (معجم البلدان ). از آن ده است فقیه محمدبن سلیمان فندینی . (منتهی الارب ). و از آنجاست شیخ شهیر فضیل بن عیاض . (یادداشت مو