فنجیلغتنامه دهخدافنجی . [ ف َ ] (اِ) پنجی . پنج روزی . (یادداشت مؤلف ). خمسه ٔ مسترقه . اندرگاهان . فنجه ٔ دزدیده . (یادداشت مؤلف ). || درمی بوده است چون توتکی و کژکی . (یاددا
فنجیدنلغتنامه دهخدافنجیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) خمیازه . خود را کشیدن پیش از آنکه تب به هم رسد، و آن را به عربی قشعریره و تمطی گویند، و در حالت خمار شراب و خمار خواب نیزاین حالت به ه
فنجیونلغتنامه دهخدافنجیون . [ ف َ ] (معرب ، اِ) معرب لاتینی پنژیون . گیاهی است از تیره ٔ بیگزاسه از رده ٔ دولپه ای های جداگلبرگ . برگهایش منفرد و گلهایش دوپایه و میوه اش سته است .
فنجیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خمیازه کشیدن در حالت خماری یا خوابآلودگی.۲. مورمور شدن و کشیده شدن اعضای بدن پیش از بروز تب.
الفنجیدهلغتنامه دهخداالفنجیده . [ اَ ف َدَ / دِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از الفنجیدن . اندوخته . جمع کرده شده . کسب شده . مدخر. الفخته . الفغده . الفخده . الفنج . رجوع به الفنج و الفنجی
الفنجیدنلغتنامه دهخداالفنجیدن . [ اَ ف َ دَ ] (مص ) کسب . (فرهنگ اوبهی ). اندوختن و ذخیره کردن . گرد آوردن . بهم رسانیدن . جمع آوردن . کسب کردن . حاصل کردن . اکتساب . در شرفنامه ٔ م
فنجیدنلغتنامه دهخدافنجیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) خمیازه . خود را کشیدن پیش از آنکه تب به هم رسد، و آن را به عربی قشعریره و تمطی گویند، و در حالت خمار شراب و خمار خواب نیزاین حالت به ه
فنجیونلغتنامه دهخدافنجیون . [ ف َ ] (معرب ، اِ) معرب لاتینی پنژیون . گیاهی است از تیره ٔ بیگزاسه از رده ٔ دولپه ای های جداگلبرگ . برگهایش منفرد و گلهایش دوپایه و میوه اش سته است .
الفنجیدهلغتنامه دهخداالفنجیده . [ اَ ف َدَ / دِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از الفنجیدن . اندوخته . جمع کرده شده . کسب شده . مدخر. الفخته . الفغده . الفخده . الفنج . رجوع به الفنج و الفنجی
الفنجیدنلغتنامه دهخداالفنجیدن . [ اَ ف َ دَ ] (مص ) کسب . (فرهنگ اوبهی ). اندوختن و ذخیره کردن . گرد آوردن . بهم رسانیدن . جمع آوردن . کسب کردن . حاصل کردن . اکتساب . در شرفنامه ٔ م