فلکلغتنامه دهخدافلک . [ ف َ ] (ع مص ) گرد شدن پستان دختر.گردپستان شدن دختر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فَلَکٍفرهنگ واژگان قرآنفلك -مدارات فضايي که هر يک از اجرام آسماني در يکي از آن مدارها سير ميکنند (عبارت "کل في فلک يسبحون " يعني هر يک از خورشيد و ماه و نجوم و کواکب ديگر در مسير خاص
فَلَکٍفرهنگ واژگان قرآنفلك -مدارات فضايي که هر يک از اجرام آسماني در يکي از آن مدارها سير ميکنند (عبارت "کل في فلک يسبحون " يعني هر يک از خورشيد و ماه و نجوم و کواکب ديگر در مسير خاص
فلک الدولهلغتنامه دهخدافلک الدوله . [ ف َ ل َ کُدْ دَ ل َ ] (ع اِ مرکب ) آسمان دولت . مایه ٔ بلندی و اقتدار دولت : فخر آل طغان یزک که فلک فلک الدوله اش خطاب کند.خاقانی .