اراقلغتنامه دهخدااراق . [ اَ ] (اِخ ) موضعی است در قول ابن احمر:کأن علی الجمال أوان حُفّت هجائن من نِعاج اراق عینا.و زیدالخیل الطائی گوید:و لما أن بدت لصفا أراق تجمع من طوائ
فللغتنامه دهخدافل . [ ف َل ل ] (ع اِ) رخنه ٔ روی شمشیر. ج ، فلول . (منتهی الارب ). واحد فلول است ، و آن شکستگی هایی است در تیزی شمشیر. (از اقرب الموارد). || (ص ) مرد هزیمت یاف
مَدِينِينَفرهنگ واژگان قرآنجزا داده شدگان (کلمه مدينين به معناي مجزيين - جزا دادهشدگان است ، از ماده دان - يدين است ، که معناي جزي - يجزي را ميدهد ، درعبارت "فَلَوْلَا إِن کُنتُمْ غَيْرَ
ذوشطبلغتنامه دهخداذوشطب . (ع اِ مرکب ) السیف . و شطب السیف ؛ طرائفه التی فی متنه . الواحدة شطبة. قال عمروبن معد یکرب :فلولا اخوتی و بُنَی ّ منهاملأت لها بذی شطب یمینی .(بلوغ الا
غرابلغتنامه دهخداغراب . [غ ُ ] (اِخ ) جائی است به دمشق . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای معروفی است به دمشق . کثیر گوید : فلولا اﷲ ثم ندی ابن لیلی و انی فی نوالک ذوارتعاب و باقی