فلوجلغتنامه دهخدافلوج . [ ف ُ ] (ع اِ) ج ِ فلج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فَلْج شود.
فلوجردلغتنامه دهخدافلوجرد. [ ف ُ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش طرخوران شهرستان اراک که دارای 181 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ،بنشن و پنبه است . (از فرهنگ جغرافیا
فلوجةلغتنامه دهخدافلوجة. [ ف َل ْ لو ج َ ] (ع اِ) ده که به سواد باشد. (منتهی الارب ). || زمین صالح زراعت . ج ، فلالیج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فلوجردلغتنامه دهخدافلوجرد. [ ف ُ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش طرخوران شهرستان اراک که دارای 181 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ،بنشن و پنبه است . (از فرهنگ جغرافیا
فلوجةلغتنامه دهخدافلوجة. [ ف َل ْ لو ج َ ] (ع اِ) ده که به سواد باشد. (منتهی الارب ). || زمین صالح زراعت . ج ، فلالیج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
اصبهانلغتنامه دهخدااصبهان . [ اِ ب َ ] (اِخ ) ابن فلوج بن لنطی بن یونان بن یافث یا فلوج بن سام بن نوح . کسی بود که شهر اصفهان به وی منسوبست . (از تاج العروس ).
فلالیجلغتنامه دهخدافلالیج . [ ف َ ] (ع اِ) ج ِ فَلّوجة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فلوجة شود.
زابوقةلغتنامه دهخدازابوقة. [ ق َ ] (اِخ ) جایی است نزدیک فلوجةاز محال کوفه . (معجم البلدان از اخبار القرامطه ).