فلجانلغتنامه دهخدافلجان . [ ف َ ] (ع اِ)سواقی الزرع . (تاج العروس ). درختی است : نبیة؛ شاخ درخت فلجان . (از منتهی الارب ). || پوست گورخر. (یادداشت مؤلف از ابن الندیم ). و الروم
نبیتةلغتنامه دهخدانبیتة. [ ن َ ت َ ] (ع اِ) شاخ درخت فلجان . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). یکی شاخ درخت فلجان . (اقرب الموارد). ج ، نبائت .
طومار مصریلغتنامه دهخداطومار مصری . [ رِ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به پیزر شود. ظاهراً همان قرطاس مصری است که از بردی یعنی لوخ و پاپیروس کردندی : و الروم تکتب فی الحریر الابی
رقلغتنامه دهخدارق . [ رَق ق ] (ع اِ) آن پوستی که بر وی خط نویسند. (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص 52) (از اقرب الموارد). پوست تنک از آهو و جز آن که بر وی نویسند و منه قوله : فی ر