فلانلغتنامه دهخدافلان . [ ف ُ ] (ع ص مبهم ، ضمیر مبهم ) از نامهای مردم ، و با الف و لام مر غیر مردم را. ج ، فلون . (منتهی الارب ). شخص غیرمعلوم . بهمان : فلان را با فلان چه نسبت
فلانفرهنگ انتشارات معین(فُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - شخص نامعلوم . 2 - جانشین کلمه ای رکیک که نخواهند از آن نام ببرند. ؛به ~ش هم نبودن کنایه از: مطلقاً برایش اهمیت نداشتن . ؛به ~ گاو
بَوَّأْنَافرهنگ واژگان قرآنفلان مکان را مهيا کرديم ، تا مرجع و بازگشت گاه( او )باشد و همواره به آنجا برگردد .
فلان دشتلغتنامه دهخدافلان دشت . [ ف ُ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان همت آباد شهرستان بروجرد که دارای 157 تن سکنه است . آب آن از رودخانه و محصول عمده اش غله و برنج است . (از فرهنگ جغ