فلاحتلغتنامه دهخدافلاحت . [ ف َ ح َ ] (ع اِمص ) کشاورزی . برزگری . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فلاحة شود.
فلاتلغتنامه دهخدافلات . [ ف َ ] (اِ) تان و تانه را گویند، و آن تارهایی باشد که جولاهگان بجهت بافتن مهیا و آماده کرده باشند. (برهان ). تار. تان . تانه . مقابل پود. (فرهنگ فارسی م
فلاتلغتنامه دهخدافلات . [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فلاتلغتنامه دهخدافلات . [ ف َ ] (ع اِ) بیابانی که خالی از آب و گیاه باشد. (غیاث از منتخب و شروح نصاب ). فَلاة. دشت بی آب وگیاه . بیابان بی آب . صحرای وسیعو فراخ . ج ، فلوات . (ف
دهکانیلغتنامه دهخدادهکانی . [ دِ ] (حامص ) زراعت و فلاحت و کشاورزی و کشت و زرع . دهقانی . دهگانی . رجوع به دهگانی شود. || کشتزار. (ناظم الاطباء). و رجوع به دهقان و دهقانی شود.
کرکامیلوسلغتنامه دهخداکرکامیلوس . [ ] (اِ) در اصطلاح اهل فلاحت ، اجاص است . (از فهرست مخزن الادویه ).
اسکلیزینگلغتنامه دهخدااسکلیزینگ . [ اِ ل ُ ] (اِخ ) ژان ژاک . کیمیاوی و عالم فلاحت فرانسوی ، مولد مارسی 1824 م . و وفات 1919. || پسر وی تئوفیل ، مولد پاریس . کیمیاوی و عالم فلاحت . و