فلاحلغتنامه دهخدافلاح . [ ف َ ] (ع اِ) طعام سحری . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِمص ) باقیماندگی در خیر و نیکویی . (از اقرب الموارد). || زیست . (منتهی الارب ). || رستگاری
فلاحلغتنامه دهخدافلاح . [ ف َل ْ لا ] (ع ص ، اِ) کشتی بان . || کرایه دهنده ستور را. || کشاورز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : بر سر خرمن به وقت انتقادنی که فلاحان همی جویند
فلاح آبادلغتنامه دهخدافلاح آباد. [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان فومن که دارای 493 تن سکنه است . آب آن از رودخانه و محصول عمده اش برنج ، توتون ، ابریشم و ماهی است . (از ف
فلاح آبادلغتنامه دهخدافلاح آباد. [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان فومن که دارای 493 تن سکنه است . آب آن از رودخانه و محصول عمده اش برنج ، توتون ، ابریشم و ماهی است . (از ف