فقهالغتنامه دهخدافقها. [ ف ُ ق َ ] (ع اِ) فقهاء. ج ِ فقیه . (یادداشت مؤلف ). دانشمندان علم شریعت . (غیاث اللغات ) : قضاة بلخ و اشراف علما و فقها... همه آنجا حاضر بودند. (تاریخ
فقهاءلغتنامه دهخدافقهاء. [ ف ُ ق َ ] (ع اِ) ج ِ فقیه و فقیهة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فقها شود.
قطیعه ٔ فقهاءلغتنامه دهخداقطیعه ٔ فقهاء. [ ق َ ع َ ی ِ ف ُ ق َ ] (اِخ ) در کرخ واقع است و محدثانی بین آن و قطیعه ٔ ربیع ساکنند. (معجم البلدان ).
فقاعةدیکشنری عربی به فارسیجوشيدن , قلقل زدن , حباب براوردن , خروشيدن , جوشاندن , گفتن , بيان کردن , حباب , ابسوار , انديشه پوچ
فقاًلغتنامه دهخدافقاً. [ ف ِق ْ قَن ْ ] (ع ق ) عیناً. درست مانند چیزی . (یادداشت مؤلف ). کأنه . (یادداشت مؤلف ).
فقهاءلغتنامه دهخدافقهاء. [ ف ُ ق َ ] (ع اِ) ج ِ فقیه و فقیهة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فقها شود.
قطیعه ٔ فقهاءلغتنامه دهخداقطیعه ٔ فقهاء. [ ق َ ع َ ی ِ ف ُ ق َ ] (اِخ ) در کرخ واقع است و محدثانی بین آن و قطیعه ٔ ربیع ساکنند. (معجم البلدان ).
رضایت کنیزواژهنامه آزادبنابر باور دسته ای از فقهای صدر اسلام ملک یمین مجوز آمیزش نبوده، یعنی برای نزدیکی با کنیز باید عقد خواند؛ درنتیجه رضایت کنیز هم مهم بوده.
شیخانلغتنامه دهخداشیخان . [ ش َ ] (اِخ ) در نزد فقها، ابوحنیفه و ابویوسف باشند بعلت آنکه هر دو استاد محمد شیبانی بوده اند. (کشاف اصطلاحات الفنون ).