فقهلغتنامه دهخدافقه . [ ف َ ق ُه ْ / ق َه ْ ] (ع ص ) دانا. || زیرک . || عالم علم دین . (منتهی الارب ). به ضم ثانی کسی را گویند که فقه سجیه ٔ او شود. (از اقرب الموارد).
فقحلغتنامه دهخدافقح . [ ف َ ] (ع مص ) چشم بازکردن بچه ٔ سگ . || بر شرم کسی زدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سفوف ساختن چیزی را. (منتهی الارب ). و لغت یمانی است . (از
فقه اللغةلغتنامه دهخدافقه اللغة. [ ف ِ هُل ْ ل ُ غ َ ] (ع اِ مرکب ) فیلولوژی . (یادداشت مؤلف ). اصطلاحی است که ادبای متأخر در برابر کلمه ٔ فیلولوژی فرانسوی قرار داده اند و منظور از
فقه یوسفلغتنامه دهخدافقه یوسف . [ ف َ ق ِ س ُ / س ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش مریوان شهرستان سنندج که دارای 50 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
فقه اللغهفرهنگ انتشارات معین(فِ هُ لْ لُ قِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - مطالعة علمی یک زبان از طریق مقایسة متون گوناگون آن زبان . 2 - زبان شناسی تاریخی و تطبیقی .
فقهالغتنامه دهخدافقها. [ ف ُ ق َ ] (ع اِ) فقهاء. ج ِ فقیه . (یادداشت مؤلف ). دانشمندان علم شریعت . (غیاث اللغات ) : قضاة بلخ و اشراف علما و فقها... همه آنجا حاضر بودند. (تاریخ
فقه اللغةلغتنامه دهخدافقه اللغة. [ ف ِ هُل ْ ل ُ غ َ ] (ع اِ مرکب ) فیلولوژی . (یادداشت مؤلف ). اصطلاحی است که ادبای متأخر در برابر کلمه ٔ فیلولوژی فرانسوی قرار داده اند و منظور از